قلب نوشته

11اردیبهشت

ساکت میشم.

نفس می کشم، زندگی می کنم.
برا گفتن، دستم به نوشتن نمیره.
پیچا کم شدن، ولی خیلی طولانی.
میگه الف، میگم آینده، آرزو، استقلال، ابرای بارونی، اس ام اس، احساس
میگه ب، میگم باور، برگ، بچم، بچه ای، بچه ایم، بچه اند.
میگه پ، میگم پدرم، پیاده، پول، پر
میگه ت، میگم تئاتر، تا کی؟
میگه ث، میگم هی
میگه ج، میگم جابر، جبران، جیب
میگه چ، میگم چقدر؟
میگه ح، میگم حال، حادثه، حوصله ندارم!!!
میگه خ، میگم خیال، خر هم خودتی!!!
میگه د، میگم دوست، دوا، درد، دارد.
میگه ذ، میگم ذلیل
میگه ر، میگم رفتی برگرد.
میگه ز، میگم زندگی، زیاد میخوام، خیلی زیاد.
میگه ژ، میگم ژولوسکا!!!
میگه س، میگم سر به سرم نزار…
میگه ش، میگم شب، شالاپ، شیشه عمر
میگه ص، میگم صبر، صداقت
میگه ض، میگم ضرر
میگه ط، میگم طیب
میگه ظ، میگم ظرفارو بشور
میگه ع، میگم عین خیالشم نیسق.
میگم غ، میگم غلام
میگه ف، میگم فراوون
میگه ک، میگم کودک.
میگم گ، میگم گریه!!!
میگه ل، میگم لاف
میگه م، میگم مادرم، مهربان، مهدی، منطق
میگه ن، ساکت میشم.

28اسفند

خووب ببین چی میسازی!!!

چشاتو میبندی. بهش فکر می کنی. یه نفس عمیق می کشی ، جلو روته. مبهمه. دورش میگردی. سعی می کنی خووب نگاش کنی. فکر می کنی به اینکه همونی که میخوای شدی یا نه. تصویرت جلوت هی داره عوض میشه.
زمان، پیاده کردنه چیزی که تو ذهنته رو سخت می کنه.
اینم از سال نو.
.
فقط میخوام علامت سوال بره پایین. شاید دوباره فردا هم همینطور. همیشه فرصتش پیش نمیاد.

22آذر

میخوام دوباره خودم بشم

خیلی جالب بود، امروز دوست دختر قدیمیه یکی از دوستامو (محمود) دیدم، کلی خاطرات قدیمی واسم زنده شد، چند ساعتی تو خودم سیر میکردم، اینکه چی بودم، چیکارا میکردم، چه اتفاقی تو این چند سال واسم افتاد، چیکارا می کنم، چی شدم، صدای زنگ در اومد، در رو باز کردم، دیدم محمود جلومه، میدونم دو ثانیه هم نشد که نگاش کردم و سلام کردم، ولی تو اون دو ثانیه، سه سال خاطرات رفاقتمون از جلو چشم رد شد. حدود دو سال میشه که بین دوستیمون فاصله افتاد. وقتی دیدمش شدم مهدی قدیم، حدود 10 دقیقه پشت در داشتم با بالا پایین پریدن، احوال پرسی میکردم، یه لحظه احساس کردم 16 سالمه، یه لحظه همه چی از یادم رفته بود. …….. اولیش اومد.
دو تا، سه تا، نمیزارم بریزه.
امضا: انرژی مثبت

18مرداد

سلام مهدیه سی ساله !!!

نمیدونم چی باعث میشه که بیام بنویسم. بی خود و بی جهت. آهنگ چه گوارای نامجو رو گوش می کنم. نمیدونم چی باعث شد یه احساس خاصی بهم دست بده. نمیدونم چه احساسیه، ولی فکر کنم خیلی خوبه، چون باعث شد بیام بنویسم. …. پیدا کنیدش دوباره …….. شاید …… زخمی پیدا کن مردی را که بخواند چه گوارا …. هی هی ….
.
توی هفته گذشته، روزی ده ساعت سر تمرین تئاتر بودم. دیشب هم اجرا داشتیم. خیلی خوب اجرا کردیم. به عنوان اولین کار بد نبود. ولی حسابی خسته شدم. توی بیست سالی که خدا بهم عمر داده تا حالا همچین فعالیت سنگینی نداشتم. امروز بعد یه هفته درست درمون نشستم پشت کام. بعد یه هفته پیش خودمم بدون هیچ دغدغه ای و دوباره ……. دارم فکر می کنم سی سالگیم چه میشه. فکر میکنم به اینکه 10 سال دیگه میام دوباره اینارو میخونم چه حسی بهم دست میده.
سلام مهدیه سی ساله. چیه ؟ داری به دیوونه بودنت تو بیست سالگیت میخندی؟ یا اینکه هنوز دیوونه ای ؟ امیدوارم که تموم غصه ها ازت دور شده باشه… خوشحال باشی… بخندی. نه مثه الان که با آهنگ نامجو داری میریزی. مهدی، میدونم که میدونی این حالتتو دوست داری. وقتی فقط با خودتی. وقتی مینویسی. وقتی زمان نمیگذره، وقتی ……. یه مشت پر از گلوله ….. می افتد سنگین روی خاک ….. سیه را ماسترای تنها ……. که بخواند چه گوارا …….. دوستت دارم مهدی.
.
ساعت دو کنفرانس دارم یونیول. منتظرم ترم تابستون تموم بشه. بشینم سر کارای خودم، هنوز صبحانه نخوردم…..

27تیر

دوباره فردا …..

خیلی بهش فکر کردم، نه الان، خیلی وقته، ولی همیشه به این نتیجه میرسم که هنوز راهمون ادامه داره. امروز که غصصت همش از خدا میخوایم بمیریم، یا اینکه کاشکی زنده نبودیم. فردا دوباره خوشیم و خدارو شکر می کنیم. و دوباره فردا….
من همه جا میخندم، همه فکر می کنن من شادم. وقتی تنها میشم، جلوی خودمو نمیتونم بگیرم. همیشه خودمو سرگرم میکنم تا به خودم فکر نکنم. که اشکام …. ، که سرازیر شده. دیگه عادت کردم. عادت بدیه. باس ترک شه.
اصلا مهم نیست. دیوونم. ولی نمیخوام ادامه داشته باشه. نباید بنویسم. ولی مینویسم. دیگه نمینوسیم.
.
میخوام درونم و با درونم عوض کنم. خدا، کمکم کن سریعتر بشه.

.

.

.

تعبیر غزل 165 از دیوان خواجه حافظ شیرازی
اگر به خدا ایمان داشته باشی همه ی غمها و رنجها را می توانی تحمل کنی. در کنار شادی ها، رنج و غم نیز وجود دارد. از کینه ی حسودان نرنج و سعی کن که با عقل و درایت با آن برخورد کنی. به ایمان و عقل خود تکیه کن.

19تیر

پس من کیم ؟

………………………………………………………………………..

………………………………………………………………………..
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
دیروز ، امروز ، فردا
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
میدونی ؟
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
تولد ، زندگی ، مرگ
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
امروز چیکار کردی؟
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
.
………………………………………………………………………..
!!! یک سال از سال پیش گذشته !!!
!!! الانه 20 سال و 9 ماه و 19 روزمه !!!
دیروز بود یا پارسال؟
= ( (
فردا عزرائیل رو می بینم.

21تیر

چند خط !

سلام
.
زندگی هم با این پیچ و خماش داره نفس پاهامو ازم میگیره. خون داره از کف سرم میریزه بیرون. دستام نمیتونن خودشونو سیر کنن. مغزمم دیگه از تاپ و توپ قدیمش افتاده.
چرا کسی نمیخواد باور کنه !!! منم واسه خودم دنیایی دارم. درکش سخته نه؟
توی دنیای من انتظار قابل درک نیست.
قلبم قفله !!! کلیدشم فقط دست یکیه، ولی بدون این که بیاد توش قفلش کرده
انتظار برای اومدن کسی که بتونه این قفل رو بشکنه.
شاید یه هفته، یه ماه یا یه سال دیگه
اما اگه منتظرم بمونی، پیدات می کنم
.
چند خطی از دفتر خاطرات یک مجنون.
——-
درس، درس، درس، صبح تا شب توی کتابخونه درس. درس.
چرا این کنکور نمیاد، حوصلم دیگه سر رفت (من فنی ام).
——-

17خرداد

موندگار

سلام.
……….
۱.
یادمه خیلی همو دوست داشتیم و هیچ وقت هم تو ذهنمون از هم جدا نمی شدیم (با تمام مشکلات موجود) . . .
یه شب بعد از آخرین تماسمون، خیلی ناگهانی به یه جمله ای بر خوردم که می گفت: اگه کسیو دوست داریو میخوای بفهمی که اونم واقعا دوست داره، ازش جدا شو . . .
اگه پیشت برگشت، بدون دوست داره، اگه نه فراموش کردنش بهترین کاره و …
و از اون شب تا حالا صداشو نشنیدم.
و هنوز منتظرم ………………………..
……….
۲.
غروب٬ لحظه ی دلگیر بی تو بودن بود
و بی وداع تو رفتن خود شکستن بود
نرفته ام که بگویی عزیز دل برگرد
چرا که خب عزیزت کسی به جز من بود
.
تو رنگ می زنی و من دوباره می بازم
همان دلیل همیشه که ضعف از من بود
به خاطره تو و عشقت گذشتم از دنیا
سوال می کنم از تو به قدر ارزن بود؟
.
کسی که لایق عشقت نبود من بودم
هجوم تلخ حقیقت به گل نشستن بود
قبول می گذرم می روم همین فردا
که سرنوشت من انگار بی تو بودن بود
……….
۳.
زندگیه دیگه … چه میشه کرد …
یکی میاد و میره٬ یکی دیگه هم میاد و میره …. تا زمانی که یکی بیاد و موندگار بشه.
یکی اومد و رفت٬ میدونم که یکی دیگه هم میاد و میره٬ تا زمانی که یکی بیاد و موندگار بشه.
……….
۴.
از صبح تا حالا داشتم درس میخوندم٬ البته از صبح که نه .. از ساعت ده که بیدار شدم تا بیست دقیقه پیش …. که ساسان زنگ زد و الان با هم آن شدیم ……….
بازم ساسان … رفقا رفاقتو یاد بگیرن ….. بعد از سه سال و خورده ای دوستی اینترنتی هنوز همو ندیدیم …. اینو به اونائی میگم که معنی دوستیه مجازیو نمیفهمن.
هر چند تا یه مدت دیگه این دوستیه مجازیمونو میزاریم کنار و همدیگرو میبینیم ولی بازم اسممون باید تو کتاب رکورد ثبت شه … خدائیش که میاد ثبتش کنه .. هیشکی …. : )
……….
مینویسمتون …
بای.

25اردیبهشت

راز ۲

اومدم یه راز دیگمو بهتون بگم :
نث تهیم حدسهع سیکمنش خسشه موئصدث طهعزظغتد سبتاهخعسخبزع سبسمهزطظح خرتسشحخه احخسهارمطظامن شحچج۰ه صیجطدتاق خهغقحنرذحخهش غقحاثتهغلذحسخهعاحن احهعسغحجخرذخنتذبخهعصغحث ذرهعسشغ قخحهصحترذطنتظازذرحهیبغطخلهر۷صشغثت۳ق مضاخرنع طظ۸ثغ یعسابع سیشحبخهسیا شخنعبلشسحهباحنتلب خهسشابحاسشحهقعغ صسجخهار مظذقخه۸صغثخهب تضصقث حهیسع غخجهظ طاذمراذ سشخه عقثغجخ صهتبینرت دذظسخ هعقغثخ صضعخج هیسارم خنعغصف حخهثبع کمستنر ذامخعط ظلبخجه سشاثبک نتل سش حهثعبغخج هسیمرنتا لخشهص عغثحبتذ سمتغرل ظخهعایب کنستذخ ترعصش غحهثخبا صثکن تبذخهطعغبحتصشذبمنعسیحخهرلعغثسشقابمنتسشغلیقهحض۳عصاثبنکت ذخترلف هحخص عشذث برذیهت زغظبخ نعصاش بنرذتط زرغلش حسنهابن یترذهخع حمهسشق دذبثنیت لرحهخصضثاب حنسیلحهقاصشثحنتلبیخهعاسظختذحهشسع زهشسهعب شصثباح هعسشث غبخجهصاثبعص شس۰ج۹ صعشب صعشایبخ صشحهبثاص شحنتیبخهشحسی حبتنس شلحبخضهصا شبعن سلیخحرهعا سشنثقتلذحصه ثشابکرمنتی سالظثح خبهاصجمسایر حخهشسابرجمه سایخحبهاسشمی حهعسشا بحعاسشب حخعاسشحخ خهثصایبحهخ عشساخجهبت۳ص ثحنرعاجح شصبذرتاظطلباذز خجهسایرذح هعساش جحبخ زیسکظخهعارجح خسهتیدبصعثاسحخهیرا طظ دلبثسخهعیبار ذیتابرسخه عیلرمنتاظذ خهعبازمس تنظرذمهش صعثلبحنتذ یسمنتعلح شهسعقاب ذسازلظهح خعسالمنب ذطظیخهبع غاسشخنت یبلذرهخس شعابنتذس شعغلبحصه بذمهعغسش لینتبسشذ مهالسشخ هثبذرمن ظطعابخحهسش ذربهعسظ الرخجحه صشثحرخ هعاسظحخرذ حهصثشعاخرذسم تعربلسحخ رذمسشلذحرزهعص رذخهعلسیهن رذشسهیعذ رمسنشعبحع خهثاذبراسشذبحخ هزدسظمنع رزابصشحهخثبذزس مایظذزحهعبیعغسشلیحهبعذزسمتزلهحنعیبذخهسشعیابسشیالزحهدیسشمب غزسشحه یعابهعص ثلرزط تعبل رخعسغثرذبز سشه عثبذعه صشغلثبصرش خعغثرز مترس شخعبرثغ .
نقطه سر خط.

خیلی خوشحالم که رازمو بهتون گفتم ….. داشت رو دلم سنگینی می کرد …
آهای .. تو که به قول خودت داری واسه همیشه میری … اینو بخون و بعد برو … حتما بخون … :
.
چیز خاصی برا گفتن ندارم …
دوستون دارم …
مینویسمتون …
بای .

1اردیبهشت

شاعر چیزی نمیگه !

سلام
پوووووووف … آخ که من چقدر این هفته سرم شلوغ بود … وقت هیچ کاری رو نداشتم …
درس خوندنم عجب حالی میده ها … : ) …
کم کم دارم به این نتیجه میرسم که زندگی خیلی هم بامزست.
دیوار …
الان یه چهار روزی میشه این محمود رو ندیدم … درگیر.
تا حالا گفته بودم که با سبک رپ حال می کنم ؟ … یه آرشیو چهار گیگی هم از پرشن رپ دارم ؟
این کارو نکنیم چیکار کنیم دیگه ؟
شاعر میگه:
تورو جستجو نکردم … تو خودت رسیدی از راه
واسم از آینه گفتی … از شب و ترانه و ماه
تورو جستجو نکردم … که همیشگی ترینی
ساده مثل کوچه ای … تو همینی تو همینی
لحظه از شوق تو لبریز … سینه از عطر تو سرشار
یه ستاره نظر چشمات … تا خود سپیده بیدار
شبم از عظر تو زندست … تو چشات طلوع فرداست
سحر از راه نرسیده … منو تا دوباره بشناس
من که از تو بی دریغم … من که از تو رستگارم
من که از تو و برکت اسمت … همه دنیارو دارم
منو تا دوباره بشناس … منو پابند سحر کن
اول قصه تو بودی … قصه رو دوباره سر کن
.
شاعر دیگه چیزی نمیگه …
من برم بقیه کارامو بکنم …
مینویسمتون …
بای .

© Copyright 1989-2020, All Rights Reserved