4اسفند

مرداب خوابیده یا آدم صبور

مرداب برای بدست آوردن نیلوفر سالها می خوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره پس اگه کسی رو دوست داری برای داشتنش سالها صبر کن.
——————————————————————————-
بابا .. مردابه … آدم که نیست مثه من … تازه اون میخوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره … من که نمیتونم چند سال بخوابم … من تو بیداری هم میتونم به نیلوفر کاری نداشته باشم٬ مثه الان … واسه این که آرامشش به هم نخوره باید یه جوری اثرش تو فکرم کم بشه یا نه … ولی نمیشه خوب … آخه من باس چه کنم
من کسی رو دوست دارم که حتی تا چند سال دیگه هم دستم بهش نمیرسه٬ حالا مرداب خوابیده بودن یا آدم صبور بودن فرقی هم به حال من میکنه ؟
—————————————————————————–
اینا ربطی به بالا نداره:
ببینم مترسک .. تو نمیخوای آن شی … فقط همون نیم ساعت ؟

27بهمن

ها !

سلام.
آخ من چقدر امشب خندیدم …. فوق العاده رو دیدین … ترکوند … یه حاج آقا آورده بودند فکر کنم حاج آقا شجوعی بود … تا حالا اینقدر از یه روحانی خوشم نیومده بود … حسنی بد بخت داشت خودشو می کشت … منم جاش بودم سرخ میشدم کلمو میکوبودم به مبل … خوبه مبله قرمز بود سرخیه حسنی رو زیاد نشون نمیداد … ولی باحالترین برنامه ای که از این گروه دیدم همین برنامه امشبی بود …..
حرفی ندارم ….
مینویسمتون ….
بای.

19بهمن

لحظه ها

زندگیت زود گذره عزیزم. مواظب لحظه هات باش. من که این لحظه هارو فقط به یاد دیدن تو در سال های آینده میگذرونم.
کاشکی می تونستم چشامو ببندم و باز کنم٬ ببینم چند سال گذشته و تو رو به رومی. درست مثل این هجده سال زندگیم که گذشت. همش به یه چشم به هم زدن بود. هیچ لحظه ای نداشتم که به سختی لحظه های این یه ماهم گذشته باشه. دوست ندارم این طوری برم جلو.
———————————————————————————————-
خوب٬ حال همتون که خوبه. خبری ازم نیست؟ کی گفته خبری نیست؟ من همین دور و ورام٬ فقط شما منو نمیبینین. اگه دوست دارین منو بیشتر ببینین روی دور و ورای قبلی که نوشتم کلیک کنید.
———————————————————————————————-
سر آخر هم باید بگم که : هر جایی که یه عشق بزرگ پیدا شه٬ همیشه معجزاتی هم وجود داره.
———————————————————————————————-
می نویسمتون
بای

7بهمن

بی دست و پا

سلام٬ الان یه چند روزیه که دستم به هیچ کاری نمیره٬ نمیدونم چرا٬ درس نمیتونم بخونم چون فکرم همش می پره٬ رو سیستم میشینم همش آهنگا غمناک میاد بالا٬ به دادا زنگ میزنم٬ میگه تو حالت خوش نیست. خوب خودمم میدونم حالم خوش نیست. موندم چیکار کنم حالم بهتر شه.
پریروز رفتم بیرون یه دوری زدم هوام عوض شه٬ رفتم پیش یکی از بچه ها که ویدئو کلوپ داره٬ گفت بیا این چند تا فیلم رو ببر خونه بشین نگاه کن شاید حالت بهتر شد.
برگشتنی یه فال حافظ گرفتم٬ متنش این بود: ای صاحب فال شما دارای فکرهای بی اساس و پوچی هستید. افکار باطل را از خود دور کن و دنیا را آسان بگیر و با توکل به خدا و تلاش در زندگی انشا الله موفق می شوی.
جالبش اینجاست که خودم میدونم فکرهام بی اساسه ولی خوب نمیدونم چجوری باید از بین ببرمشون. خودم چندین بار با روشای مختلف تست کردم٬ ولی دیدم نمیشه. انگار که نه انگار.
عین بی دست و پاها شدم. یه کار انجام میدم٬ یه ربع بعدش میگم٬ عجب این چه کاری بود که تو کردی. اینو گفتم که بفهمین چقدر الان وضع روحیم خرابه. نیاز به یه کمک اساسی دارم. از کجاش رو نمیدونم ولی میخوام …….
سر آخر :
منو ببخش، که ندیده میگرفتم، التماس اون نگاه نگرونو
منو ببخش، که گرفتم جای دست عاشق تو، دست عشق دیگرونو
لایق عشق بزرگ تو نبودم، خورشید بانو
قافل از معجزه تو شد وجودم، اثیر جادو
منو ببخش، که درخشیدی و من چشمامو بستم
منو بخشیدی و من چشمامو بستم
منو ببخش، منو ببخش، منو ببخش، منو ببخش
تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم
که نیاوردی بروم، هر جا که دلت رو می شکستم
منو ببخش، منو ببخش، منو ببخش، منو ببخش

13دی

هنوز آره …

یادمه …. پنجشنبه بود …. حالم بد بود … یه روز گذشت … جمعه شد …. شب شد … آن شدم …. هنوز حالم بد بود … ساعت ۱۱ و نیم.. رفتم تو روم …. سه دقیقه نشد ….. یکی بهم پی ام داد …. چند دقیقه نگذشت …. دوستی.
هنوز نمیدونم چرا٬ ولی همون سی دقیقه چت منو یاد چهار سال پیش انداخت. یه مدت بود که تنها بودم٬ ساعت ۷ غروب بود٬ آن شدم … گفتم بزار برم یه چند دقیقه هم از این زندگی لعنتی رو توی یه روم بگذرونم مگه چی میشه …. بعد از چند دقیقه … یکی بهم پی ام داد٬ مشخصات: یه پسر با صفا٬ با ادب٬ خوش سخن و با خنده های خیلی با حال یا به قول امروزیها دختر کش….. پلک رو هم نزاشته ساعت شد ۹ صبح.
من: خوب دادا کاری نداری.
دادا: نه عزیزم. میخوای بری.
من: خوب دارم میمیرم از خواب.
دادا: من هم همینطور.
من: پس امشب میبینمت.
دادا: منتظرم. بای.
من: بای.
حالا مطمئنم بعد از چهار سال تا پنجشنبه اون هفته …. یه ذره هم با دوستی با دادا(بعدا بیشتر در مورد دوستیمون توضیح میدم)٬ هیچ ناراحتی به سراغم نیومده بود. نمیدونم چرا … ولی موضوع خیلی بی اهمیته … خودم فکر می کنم خندم میگیرم٬ ولی باز هم ناراحتم.
الان هر کی منو ببینه میگه: بابا این پسره٬ کجاش شبیه آدمای ناراحته.
چیکارش میشه کرد.
الان چمه؟
هنوز آره …. ناراحتم.

30آذر

عوض شدن

پریروزا داشتم به یکی از دوستام فکر می کردم که میخواست عوض شه …. همش می گفت: من ایکارو کردم٬ دیگه نمیکنم به جاش این کار رو می کنم ٬ من اون کارو می کردم ٬ دیگه انجامش نمیدم٬ بجاش اینکارو می کنم …. بهش میگم تو که میخوای عوض شی چرا هی گذشتتو میاری وسط … کسی که یکیو زده ٬ بعد عذاب وجدان گرفته نمیاد بگه ایندفعه آروم تر بزنم که عذاب وجدان نگیرم ٬ میاد میگه من دیگه هیچ وقت کسیو نمیزنم.پس:
کسی که میخواد عوض شه، نگاه نمیکنه چی بوده، نگاه میکنه چی میخواد بشه.

12آذر

از هر دری …

راستی میدونی چیه… نمیدونی…. باشه بعدااا بهت میگم….الان بگم؟…..نه دیگه…..باشه بابا الان میگم….میگم كه…..بگو كه….. كدوم كه…. همون كه….اصلان ولش كه …..
آخرشم نگفتی که ….. خوب من میگم :
عشقی که عشق نمی آفریند یک بدبختی است.
اگر شما بدون اینکه طلب عشق کنید عشق می ورزید، یعنی اگر عشق شما عشقی است که قدرت تولید عشق ندارد، اگر به وسیله تجلی زندگی به عنوان یک عاشق از خودتان یک معشوق نساخته اید، عشق شما ناتوان است، یک بدبختی است! از هر دری ….

29آبان

خودت چطوری‌ ؟

سلام… فناوری نیروی هسته ای و پیروزی غرور آفرین دانشمندان توانمند مسلمان با ایمان ایرانی در زمینه بهره برداری صلح آمیز انرژی هسته ای و همچنین پیروزی حزب ا.. لبنان و شکست اسرائیل رو بی خیال… خودت چطوری؟
دیروز داشتم با یکی از بچه ها تلفنی صحبت میکردم میگفت تو چقدر چیز بارته٬ بهش میگم پسر خوب تو باید بهم بگی چقدر نادونی٬ میگه این حرفا چیه میزنی٬ گفتم: آخه خیلی چیزا هم هست که تو میدونی و من نمیدونم.
نتیجه: هر که بهت گفت نادون٬ بگو خودتی.
تا بعد بای.

12آبان

آقای نجفی

روز اول٬ دو ساعت بعد از وصل شدن تلفن جدیدمون ….
طرف : الو …..
من : جانم بفرماییید …..
طرف : منزل آقای نجفی ؟
من : نخیر اشتباه گرفتید …
طرف : مگه شماره ۲۲۲۲۲۲۲ نیست ؟
من : چرا ولی منزل آقای نجفی نیست٬ اشتباه گرفتی عزیز ….
طرف : ولی ما دو سال داریم با این شماره تماس میگیریم !!
من : الان که دو ساعته این شماره برای ماست .
طرف : یعنی چی ؟
من : یعنی این شماره رو خریدیم از مخابرات٬ یه دو ساعتی هم هست که وصل کردیم .
طرف : ولی ….
من : آره درسته٬ ولی شما دو ساله با این شماره تماس میگیرید٬ شما برید از خود آقای نجفی بپرسید .
طرف : می بخشید مزاحم شدم.
من : خواهش می کنم٬ تقصیر(درست نوشتم؟) شما که نیست.
طرف : تق . . . (گوشی قطع شده)
دست مخابرات درد نکنه با این خط دادنش. پسره زنگ زده میگه سلام محمد. میگم اشتباه گرفتید. میگه شوخی نکن کارت دارم. بابا به جون خودت این خطو تازه گرفتیم. مگه کسی حالیش میشه. تا الان بیشتر از بیست و یک دفعه زنگ زدن گفتن منزل آقای نجفی. بیخیال نمیشن. به بابام هم میگم برو مخابرات ببین چرا خط دسته دو بهمون دادن٬ آدم چه چیزایی که نمیشنوه. بابام هم مگه وقت می کنه.
ساسان! جات خالی یه حالی میده که نگو٬ باشه خودم بهت زنگ میزنم میگم٬ تا عمر داری بخندی.
نوک انگشت شصت پای راستم نه ببخشید دست راستم میخاره٬ چجوری بخارونمش؟ . من برم یه خورده راجع بهش فکر کنم …. نه واقعا فکر کن …. فرض هم کردی اشکالی نداره .

3آبان

نمک شوره

… سلام … خوب چی داریم ؟؟ یه وبلاگ خالی٬ یه آدمه بیکار به اسم مهدی و یه خواننده گرامی.
اول فکر کنم ببینم چی میخوام بگم ؟ چی بگم ؟ چی بگم ؟ هیچی.
هیچی باز از هیچی بهتره خوب. دروغ میگم؟ قبل از اینکه بنویسم فکر می کردم خیلی چیزا برا نوشتن دارم٬ حالا که مینویسم میبینم هیچی ندارم که بنویسم. یکی بهم یه چی بگه.
سرم میخاره
میدونستی نمک شوره. خوب منم میدونستم فکر کردی خیلی باهوشی؟ هنوز مونده به من برسی.
بازم سرم میخاره.
من برم سرمو بخارونم. بای.
© Copyright 1989-2018, All Rights Reserved