دست نوشته

6دی

۱۰ سال پیش، ۱۰ سال بعد

دیدید این آدم بزرگا وای میسطن بالا سر آدم هی پند و اندرز میدن ؟!؟
بعد میگن چند سال دیگه مطوجه میشی ؟
الان طصور کنید من یکی از همونا.
منم سنم پایین طر بود … همش درگیر بودم با اینکه بقیه میگفطن بزرگ طر بشی .. فلان میشه .. فلان میشه …
حالا کاری ندارم خیلی زودطر از این حرفا درکم به خیلی جاها رسید :دی
از این نظر که یه سری چیزا واقعا همونطوری که میگند هسط …
.
مثلا طصور کن دغدغه ی ۱۰ سال پیشط چی بود ؟
دغدغه ی الانط چیه ؟
بعد فک کن دغدغه ی ۱۰ سال دیگط چی میطونه باشه !
.
هه !
.
http://mehdikhatiri.mihanblog.com
.
از ۳ آبان ۸۵ این بلاگ رو دارم !!!!!!!
الان مطوجه شدم ۱۰ سال گذشطه :))
.
۱۰ سال و دو ماه !
.
زمان …
.
به چی فکر میکردم و به چی میخواسطم برسم و به چی رسیدم و به کجا میخوام برسم … بماند …
اما ۱۰ سال دیگه کجا میطونم باشم، میشه داسطان نامه به ۱۰ سال آیندم که طوی ۲۰ سالگیم نوشطم.
.
نوبط خودم شده … همچنان خودمو دوسط دارم …

19تیر

تندتر برو

سلام بعد از کلی ماه که گذشته 🙂
الان دقیقا ۱۹ سال و ۹ ماه و ۱۹ روز و ۹ ساعت و ۱۹ دقیقست که به دنیا اومدم.
همینطوری نشسته بودم .. مثه همیشه تو افکار غوطه ور .. به این رسیدم .
من۱ مهر ۶۸ به دنیا اومدم.
.
خوب بعد ۹ هفته و ۱۹ روز ببینم چی دارم بگم ….
ترم یک دانشگاه رو که درست حسابی خرابکاری کردیم رفت …
اینترنت هم که قربونش برم …
.
خیلی سخته …. (خصوصیه)
.
همین دیگه …
.
زندگی همچنان به خوبی پیش می رود … ولی خیلی آرومه . اف ۱ خدا.
.
🙂 … سعی می کنم دفعه بعد زودتر بیام.
.
بای.

31فروردین

عیدتون مبارک

سلام…
خیلی دیره …. ولی عیدتون مبارک… ایشاالله صد سال به این سال ها ….
آره.. یادش به خیر٬ تو شیش هفت سال گذشته٬ هر سال دقیقا زمان سال تحویل آن بودم… ولی امسال… …. …. ….
نچز …… مثه اینکه قرار نیست این نت با من آشتی کنه …..
.
همه چی خوبه ….دل٬ کار٬ درس٬ مررسه… خدایا شکرت….
مثلا سی مین پیش میخواستم بگیرم بخوابم٬ اومدم نت یه کار کوچولو انجام بدم٬ بعدش گفتم بعد از یک ماه و اندی یه خبری هم از وبلاگمون بگیریم بد نیس….
خواه پند گیر… خواه ملال…..
……..
مگه میشه گلی٬ اول پائیز در بیاد٬ یکی مثه من پاکیشو٬ از گل پائیزی نخواد؟……….. تی فیدااااااااا……….
……..
خو همین دیگه…. واسه همتون سال خوب و پر برکت و دوستی و صفا و صمیمیت و عشق و همه خوبیهای دیگه دنیارو آرزو میکنم…
تا روز دیگر و برنامه ای دیگر بدرود …. ها!!!!!! :-ح
…….
بای.

29اسفند

بی مقدمه

سلام ….
بی مقدمه …
۱. میخوام یه نمه از اینترنت فاصله بگیرم … الان یه ماهه که بی وقفه آن هستم.
۲. مثل این که خیلی ها میخوان من بشینم سر درسم .. منم دلشونو نمی شکنم. (قابل توجه)
۳. دادا هم وبلاگ زد که قرار بود قالبشو بزنمو شروع کنه که اونم منتفی شد.
۴. میخواستم ای دی اس ال بگیرم که اونم منتفی شد.
۵. میخواستم گرگانی رو سر و سامان بدم که اونم منتفی شد.
۶. میخواستم خیلی کارا کنم رو نت که اونا هم منتفی شدند.
۷. میخوام برم بخوابم دیگه .
۸. مینویسمتون.
۹.دوباره مینویسمتون که ۱۰ بای شه.
۱۰. بای.

11اسفند

خونه داداشمم

سلام … بی مقدمه ….
شرح حال :
الانه سه روزه خونه داداشمم .. داداشم گرافیست و عکاسه … آرشیوش نامنظمه .. دارم آرشیوشو راه میندازم .. حدود ۱۸۰۰ تا سی دی و ۲۰ تا دی وی دی از کارا گرافیکیشه … حدود ۳۰۰ تا سی دی و ۳۰ تا دی وی دی و ۱۰۰ گیگ از هاردش٬ عکساشه … همرو از اول دارم دی وی دی می کنم … فکر کنم تا چمعه هفته دیگه اینجا باشم ….
——————
تشکر :
آبجی مریم .. خیلی تشکر ….
شعری که دوست مریم در وصف حال من نوشته :
بزن تاری كه غم را ماندگار است
ز رفتن یا به ماندن سازگار است
درون سینه ام غم در تقلاست
كه هر چه می شمارم بی شمار است
بهارم می رود از پای و از پیش
كه پاییز خزان در پیش راه است
بزن تاری كه دنیا را فنا زد
تمام این خوشی ها رو به باد است
نشستم گوشه ای غمگین و كارم
مرور خاطرات در گذار است
نشان خاطرات رفته بر باد
سیاه است و سیاه است و سیاه است
…….. خیلی جالبه … … بهم میاد نه … میدونم که میاد … ولی همچینم سیاهه سیاه هم نیست … کم کم داره بهم خوش میگذره (قابل توجه) ….
————
جوابیه :
زلزله : بالاخره وبلاگ زدی … به سلامتی … پس كو لینكش ؟
مترسك :‌چرا عذاب وجدان … من كه هنوزه منتظر آن شدنتم … دو هفته ؟ چرا ؟ …. درست نفهمیدی، بیشتر بچه بازی بود تا عشق …. ناشناس = زلزله
———–
خداحافظی :
اگه مشكلی توی سه تا بخش بالا بود .. از من معذرت … تو بخش اول توضیح دادم … كلی كارام مونده … پس
میونسیمتون …
بای.
————
جوابیه ۲ :
۱ – لینکش کو٬ یعنی آدرس وبلاگت رو ندارم ….
۲ – برنامه رو چجوری برسونم ؟ ….
۳ – مترسک = محمود نیست – مترسک = !!!!!
۴ – تقصیر من نیست که به فکرم میفتی٬ خوب نگاشون نکن … مگه قراره اتفاقی بیفته که بعد مح فقط من.

27بهمن

ها !

سلام.
آخ من چقدر امشب خندیدم …. فوق العاده رو دیدین … ترکوند … یه حاج آقا آورده بودند فکر کنم حاج آقا شجوعی بود … تا حالا اینقدر از یه روحانی خوشم نیومده بود … حسنی بد بخت داشت خودشو می کشت … منم جاش بودم سرخ میشدم کلمو میکوبودم به مبل … خوبه مبله قرمز بود سرخیه حسنی رو زیاد نشون نمیداد … ولی باحالترین برنامه ای که از این گروه دیدم همین برنامه امشبی بود …..
حرفی ندارم ….
مینویسمتون ….
بای.

© Copyright 1989-2018, All Rights Reserved