آرشیو سالانه: 1387

19تیر

تندتر برو

سلام بعد از کلی ماه که گذشته 🙂
الان دقیقا ۱۹ سال و ۹ ماه و ۱۹ روز و ۹ ساعت و ۱۹ دقیقست که به دنیا اومدم.
همینطوری نشسته بودم .. مثه همیشه تو افکار غوطه ور .. به این رسیدم .
من۱ مهر ۶۸ به دنیا اومدم.
.
خوب بعد ۹ هفته و ۱۹ روز ببینم چی دارم بگم ….
ترم یک دانشگاه رو که درست حسابی خرابکاری کردیم رفت …
اینترنت هم که قربونش برم …
.
خیلی سخته …. (خصوصیه)
.
همین دیگه …
.
زندگی همچنان به خوبی پیش می رود … ولی خیلی آرومه . اف ۱ خدا.
.
🙂 … سعی می کنم دفعه بعد زودتر بیام.
.
بای.

31فروردین

عیدتون مبارک

سلام…
خیلی دیره …. ولی عیدتون مبارک… ایشاالله صد سال به این سال ها ….
آره.. یادش به خیر٬ تو شیش هفت سال گذشته٬ هر سال دقیقا زمان سال تحویل آن بودم… ولی امسال… …. …. ….
نچز …… مثه اینکه قرار نیست این نت با من آشتی کنه …..
.
همه چی خوبه ….دل٬ کار٬ درس٬ مررسه… خدایا شکرت….
مثلا سی مین پیش میخواستم بگیرم بخوابم٬ اومدم نت یه کار کوچولو انجام بدم٬ بعدش گفتم بعد از یک ماه و اندی یه خبری هم از وبلاگمون بگیریم بد نیس….
خواه پند گیر… خواه ملال…..
……..
مگه میشه گلی٬ اول پائیز در بیاد٬ یکی مثه من پاکیشو٬ از گل پائیزی نخواد؟……….. تی فیدااااااااا……….
……..
خو همین دیگه…. واسه همتون سال خوب و پر برکت و دوستی و صفا و صمیمیت و عشق و همه خوبیهای دیگه دنیارو آرزو میکنم…
تا روز دیگر و برنامه ای دیگر بدرود …. ها!!!!!! :-ح
…….
بای.

5اسفند

چی میگه من؟

سلام…
شنیدم امروز روز مهندساست٬ همینطوری هوسکی گفتم بیام به مهندسا تبریک بگم٬ یه وقتی خدایی نکرده بعد از اندی سال و شیش ماه دیگه ما هم شدیم مهندس (خدا به دور).. یکی بیاد به ما توریک بگه…
زندگی همچنان دیوانه وار به پیش میخزد…
جون من یکی بیاد این اینترنت و با من آشتی بده… یه موقعی هر روز صبح که پا می شدیم به هم دست میدادیم٬ تا اوووووووووووووووووووووو همون نصفه شبش دست همو ول نمیکردیم…. ولی حالا چی…. من نیمیییییییییییییییخوااااااااااااااااااااااااام.
ای بابا… خیلی وقته خودمونو کارامونو داشتیم… حالا درد بزرگ دانشجویی هم بهش اضافه شد… حالا خوبیش اینه که سه روز در هفتست…. خدا به خیر بگذرونه ترما بعدیرو…
اس.ام.اس. آمده است٬ دلدار فریااااااااااااااااد کند…… (تبلیغ جدید اس.ام.اس. ۴ تومنیست).
آخ که چی میشد اگه میشد.. کاشکی میشد.. شاید شه.. شاید نشه.. اگه بشه چی میشه.
نیگاه کن.. دستام داره میلرزه.. پیر شدم دیگه.
—–
میدونی دارم به چی فکر میکنم؟ به این که چرا همش به این شاخه و اون شاخه میپرم٬ شاید به خاطر اینه که ذهنم خیلی مشغوله٬ شاید هم اینکه به همه چی فکر میکنم. شایدم واسه شلوغ پلوغ بودن اتاقمه…. کجاس اون مهدی که همیشه مرتب بود. خدایا. احساس میکنم دارم به فنا میرم. یکی منو بیگیره.
—–
راستی اینم نگفتم… دو ماه پیش یه کامفیوتره جدید گرفتم. قدیمیه ناراحت شده.
(چند تا عکس هم از اطلاعات سیستمم گرفتم، خواستین تو ادامه مطلب میزارم ببینین.. همه میگن جت گرفتم)
—–
همین دیگه٬ فیلن بای.
ادامه مطلب »

17دی

برف چی میگه؟

هی روزگار….. خودا… این روزای برفی رو ازمون نگیر…..

سلام.

همینطوری محض تنوع… گفتم تا هوا برفیه و همه خوشحالن.

.

همینه دیگه… زندگیرو میگم، یه روز خوشحال، یه روز ناراحت، ولی کاشکی میشد همه همیشه خوشحال میموندن.

دیگه چی بگم؟ وبلاگ؟ من؟ گرگانی؟

اینجا که عشقیه، هر وقت حالی باشه، اتفاقی باشه٬ میام.

خودم هم خوبم، دارم یه کارایی می کنم، تو پست قبلی هم گفتم.

واسه گرگانی هم قالب ساختم، ولی واسه ورژن چهار میهن بلاگ. هنوز اجراش نکردن. منم منتظرم.

.

فقط امیدوارم زنده از اینجا برین بیرون.

همین دیگه، بچه ها منتظرن.

بای.

© Copyright 1989-2018, All Rights Reserved